گت بلاگز ایران بوک – دانلود رایگان کتاب های فارسی ایران بوک - دانلود رایگان کتاب های فارسی , قیمت کتاب های فارسی - دریافت رایگان جدیدترین کتاب های ایرانی - قیمت کتاب های فارسی - فهرست کتاب ها
خانه کتاب کتاب ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت‌انگیز نوشته دومینیک دمرس مهناز عسگری

کتاب ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت‌انگیز نوشته دومینیک دمرس مهناز عسگری

آوریل 8, 2017 ۰ بازدید
کتاب ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت‌انگیز نوشته  دومینیک دمرس  مهناز عسگری

مشخصات کتاب کتاب ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت‌انگیز نوشته دومینیک دمرس مهناز عسگری نوشته دومینیک دمرس

  • ناشر: انتشارات محراب قلم
  • تاریخ نشر: ۱۳۹۴/۱۰/۱۵
  • شابک

    : 978-600-103-910-2

  • زبان : فارسی
  • حجم فایل: 5.3 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۷۲ صفحه

توضیحاتی درباره کتاب کتاب ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت‌انگیز نوشته دومینیک دمرس مهناز عسگری نوشته دومینیک دمرس

درباره کتاب

کتاب «ماجرای خانم شارلوت ۵: خدمتکار شگفت انگیز» نوشته دومینیک دمرس ( -۱۹۵۶)،‌ نویسنده فرانسوی‌زبان کانادایی، است.
او تاکنون بیش از ۳۰ عنوان رمان برای بچه‌ها نوشته و گاهی هم کتاب‌هایی برای بزرگ‌سالان می‌نویسد و تاکنون جوایز ادبی بسیاری دریافت کرده است که ازجمله می‌توان به جایزه ادبی کانادا برای مجموعه کتاب‌های «ماجراهای خانم شارلوت»‌ اشاره کرد.
قهرمان این مجموعه خانم شارلوت نام دارد،‌ او زنی عجیب‌وغریب است‌، او عقیده دارد که در هر کاری باید «خوش گولان»‌! باشد.
لابد می‌پرسید این چه کلمه‌ای است؟
اما زیاد تعجب نکنید این کلمه اختراع خود خانم شارلوت است که معنی‌اش یعنی لذت بردن و شادی است. خوش گولان بودن ضروری‌ترین اصلی است که همه ما باید در زندگی رعایت کنیم.
با خواندن کتاب‌های خانم شارلوت همه یاد می‌گیریم چطور یک خوش گولان تمام‌عیار باشیم.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
« در تقاطع خیابان‌های پرانسیوال و سَنت‌زَنزوئن، در مرکز شهر لاکاپیتال، خانم بامزه و خنده‌داری توجه عابران پیاده را جلب کرده بود. او پیراهن بلند آبی‌رنگی پوشیده بود که کمی کهنه بود، با این حال قشنگ به نظر می‌رسید. ساکی قدیمی بافته شده از موهای فیل در دست داشت. کلاه عجیبی هم بر سر داشت که کمی شبیه کلاه جادوگرها بود، اما به جای این که نوک تیزی داشته باشد، برآمدگی کوچکی رویش بود.
عابران عجول و شتاب‌زده، پشت چراغ قرمز منتظر ایستاده بودند و همگی فقط و فقط به یک چیز فکر می‌کردند: این خانم با این لباس عجیب‌وغریبش قطعاً خُل‌وچِل است. مَشنگ است. دیوانه است. چرا؟ چون بلندبلند با چکمه‌هایش حرف می‌زد!»