گت بلاگز ایران بوک – دانلود رایگان کتاب های فارسی ایران بوک - دانلود رایگان کتاب های فارسی , قیمت کتاب های فارسی - دریافت رایگان جدیدترین کتاب های ایرانی - قیمت کتاب های فارسی - فهرست کتاب ها
خانه› کتاب› کتاب مردی که به شیکاگو رفت نوشته ریچارد رایت مریم حاجونی

کتاب مردی که به شیکاگو رفت نوشته ریچارد رایت مریم حاجونی

مارس 28, 2017 ۳ بازدید
کتاب مردی که به شیکاگو رفت نوشته  ریچارد رایت  مریم حاجونی

مشخصات کتاب کتاب مردی که به شیکاگو رفت نوشته ریچارد رایت مریم حاجونی نوشته ریچارد رایت

  • ناشر: افق
  • تاریخ نشر: ۱۳۹۳/۱۰/۱۵
  • شابک

    : 978-964-369-979-6

  • زبان : فارسی
  • حجم فایل: 0.53 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۸۸ صفحه

توضیحاتی درباره کتاب کتاب مردی که به شیکاگو رفت نوشته ریچارد رایت مریم حاجونی نوشته ریچارد رایت

درباره کتاب

«مردی که به شیکاگو رفت» داستان کوتاهی با ژانر اجتماعی درباره تبعیض نژادی سیاه و سفید در آمریکای معاصر است. علت نوشته شدنش را هم می‌توان در سالهای حیات نویسنده‌اش جستجو کرد، چون ریچارد رایت یک نویسنده سیاه پوست و آمریکایی بوده که طی سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۶۰ در این کشور زندگی می‌کرده است. این دوران نیز، مقعطی از تاریخ معاصر آمریکاست که در آن ظلم و ستم علیه سیاهان با اعمال و رفتارهای خشونت آمیزی چون لینچ کردن، خود را نشان می‌داد.
توضیح کوتاه آن که «لینچ کردن» آن بود که سیاه پوست بیچاره‌ای را به اتهامات ساختگی یا واقعی گرفته و او را به دار می‌کشیدند. حین این کار پایین بساط دار فرد مفلوک، آتش روشن کرده و او را به آتش می‌کشیدند. این توضیح کوتاه موجب تعجب بسیار خواهد شد چون این رفتارهای بدوی آن هم به دلایل واهی و نژادپرستانه تنها ۵۵ سال است که در آمریکا به پایان رسیده است.
ریچارد رایت نویسنده متعلق به مکتب رئالیسم، با نوشتن مجموعه داستانی که هم نامش و هم محتوایش نشان دهنده ظلم‌ها و سختی‌های رفته بر یک پسرک سیاه پوست (یعنی خودش) بود، شناخته شد. نام این کتاب «پسرک سیاه» بود. این نویسنده در آثارش، مشخصا به مشکلات و ناملایمات زندگی هم رنگ‌های خود در جامعه آمریکا می‌پردازد که اکثریت غالب و قالب آن‌ها سفید بودند. داستان «مردی که به شیکاگو رفت» او نیز در همین فضا و زمینه قرار می‌گیرد.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«برای باز‌کردن گره‌ کور این احساسات سرکوب‌شده، بخش خالی کشتی شخصیتم را با خیال و آرزو پر می‌کردم تا از واژگون‌شدنش در دریای بی‌معنایی جلوگیری کنم. مثل همه‌ی آمریکایی‌ها آرزویم ورود به کسب و کار و پول‌درآوردن بود. این آرزوهای دور و دراز…»