کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه | ترجمه ی محمد قاضی
نان و شراب رمانی خواندنی از نویسنده ایتالیایی، اینیاتسیو سیلونه است که آگاهی از زندگی او و برخی از فعالیتهای سیاسی که انجام داده است به درک بهتر رمان کمک زیادی به خواننده میکند.
نویسنده ایتالیایی، اینیاتسیو سیلونه
سیلونه دوران کودکی سختی داشت و در فقر و تنگدستی بزرگ شد. در زلزله سال ۱۹۱۵ پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. پس از اتمام تحصیلات سوسیالیست شد و در سال ۱۹۲۱ یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا بود. در فاصله سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۱ وی یکی از سازمان دهندگان فعالیتهای مخفی ضدفاشیستی بشمار میرفت. مدتی در مسکو بود و پس از آنکه در سال ۱۹۳۰ از حزب کمونیست ایتالیا اخراج شد در سوئیس اقامت گزید. در سوئیس شاهکارهایی مانند «نان و شراب» و «دانه زیر برف» را خلق کرد. سیلونه در سوئیس به فعالیتهای ضد فاشیستی و مبارزات غیرعلنی خود با دستگاه دیکتاتوری موسولینی ادامه داد.
سیلونه در سال ۱۹۴۵ پس از سقوط حکومت فاشیستی موسولینی به ایتالیا بازگشت و از طرف حزب سوسیال دموکرات به نمایندگی مجلس شورای ملی ایتالیا برگزیده شد. رمان نان و شراب و دیگر رمانهای او یادآور مبارزات ضد فاشیستی آزادیخواهان و سوسیالیستهای فعال ایتالیا و نشاندهنده زندگی پر از درد کشاورزان فقیر – کافونها – است.
اینیاتسیو سیلونه کتاب نان و شراب را در سال ۱۹۳۷ منتشر کرد و سپس در سال ۱۹۴۰ کتاب دانه زیر برف را که ادامه نان و شراب است، منتشر کرد.
کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
در قسمتی از متن پشت جلد کتاب آمده است:
این رمان در واقع حسبحال سیلونه است. او از انقلاب دلزدهای سخن میگوید که احساس میکرد در وجودش سر برمیآورد. در واقع، در گفتگوهای این کتاب بعضی از دلایل تصمیم نویسنده به ترک حزب کمونیست در سال ۱۹۳۰ دیده میشود.
جملاتی از متن کتاب نان و شراب
روزی که گوش کرهای مصلحتی باز شود و زبان لالهای مصلحتی به سخن درآید آن روز آغاز لحظات بسی دردناکی خواهد بود که من آرزومندم تو را از آن نصیبی نباشد. (رمان نان و شراب – صفحه ۲۶)
آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. میتوان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی است که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر میکند، آزاد است. مردی که به خاطر آنچه برحق میداند مبارزه میکند آزاد است. (رمان نان و شراب – صفحه ۵۶)
مومن هیچگاه تنها نیست، برعکس کافر همیشه تنها است ولو روز خود را از بام تا شام در پر جنجالترین کویها بگذراند. جانی که خدا را درک نکند تنها است، به مثابه برگ جدا شده از درخت است، برگی تنها که به زمین میافتد و خشک میشود و میپوسد. برعکس، جان به خدا بسته چون برگی است به درخت و به وسیله شیره حیاتی که او را تغذیه میکند به شاخه و تنه و ریشه و تمام زمین مربوط است. (رمان نان و شراب – صفحه ۱۱۹)
بدنی که به ضربات تازیانه عادت کرد دیگر احساس درد نمیکند. (رمان نان و شراب – صفحه ۱۴۹)
پدرم الکلی بود و در سن چهل سالگی مرد. چند هفته قبل از مرگش یک شب مرا به نزد خود خواند و تاریخچه زندگی خود را برای من حکایت کرد، یعنی تاریخچه شکستش را. ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد. پدرش به او چنین گفته بود: «من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!» پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته بوده است، ندارد: «من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام میمیرم. امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!» بنابراین آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. من اکنون سی و پنج سال دارم، و میبینم در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است. فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است از او بگیرد. من میدانم که او نیز نخواهد توانست از این سرنوشت محتوم بگریزد، او نیز از گرسنگی خواهد مرد، یا از آن بدتر نوکر دولت خواهد شد. (رمان نان و شراب – صفحه ۲۴۹)
دستگاه جادویی خاموش میشود. هیچکس حتی سه کلمه از آنچه آن دستگاه پخش کرده نفهمیده است. ولی مگر نیازی به فهمیدن هست؟ فهمیدن به چه درد میخورد؟ کیست که در بند فهمیدن باشد؟ در واقع هیچکس را پروای فهمیدن نیست. شما ممکن است کنجکاوی و علاقه به فهمیدن مطلب کسی از خود نشان بدهید که بخواهد شما را قانع و مجاب کند، لیکن تبلیغات نه دربند مجاب کردن است و نه در پی ثابت کردن چیزی. تبلیغات به صورت مسائل بدیهی و مسلم و غیر قابل بحث عرضه میشود. مردم بینوا در کوچه، در کشور تبلیغات، خویشتن را همچون ماهیهایی احساس میکنند که در تور افتاده باشند. دیگر چیز مهمی در بین نیست که کسی بخواهد بفهمد. توری است در آنجا گسترده و برای ماهیانی که در تور افتادهاند وجود تور واقعیتی است و تنها واقعیتی است که به حساب میآید. (رمان نان و شراب – صفحه ۲۸۱)
کلیسا از واقعیت مذهبی افیونی برای تخدیر مردم بیچاره ساخته است. آنچه را که شایسته خداوند است به قیصر میدهند و آنچه را که سزاوار قیصر است به خداوند وامیگذارند. روح ملکوتی خداوند از کلیسا رخت بربسته و کلیسا به یک موسسه مادی و کاملا رسمی و قراردادی و سرگرم مشغلههای دنیوی و طبقاتی تبدیل شده است. (رمان نان و شراب – صفحه ۳۳۰)
ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست. تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند. بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند، تبعید میشوند و تحت نظر قرار میگیرند، مشروط بر اینکه مامور حاکم بنا به مقتضیات «سرشان را بیصدا زیر آب نکند.» (رمان نان و شراب – صفحه ۳۷۲)
زندگی فی نفسه نه جدی است و نه سرسری، نه خستهکننده است و نه جالب، بلکه این موضوعی است به وضع خود ما بستگی دارد. (رمان نان و شراب – صفحه ۴۰۵)
کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
مشخصات کتاب
عنوان: نان و شراب
نویسنده: اینیاتسیو سیلونه
ترجمه: محمد قاضی
موضوع: سیاسی
انتشارات: امیرکبیر
تعداد صفحات: ۴۲۴
قیمت چاپ ششم – ۱۳۹۶: ۳۵۰۰۰ تومان
دانلود رایگان pdf کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه
بدون دیدگاه