مشخصات کتاب کتاب آنجا که برفها آب نمیشوند نوشته کامران محمدی نوشته کامران محمدی
- ناشر: نشر چشمه
- تاریخ نشر: ۱۳۸۸/۱۰/۱۵
-
شابک
: 978-964-362-491-0
- زبان : فارسی
- حجم فایل: 0.59 مگابایت
- تعداد صفحات: ۱۰۱ صفحه
شابک
: 978-964-362-491-0
توضیحاتی درباره کتاب کتاب آنجا که برفها آب نمیشوند نوشته کامران محمدی نوشته کامران محمدی
درباره کتاب
حس کرد یکی از اتومبیلهایی که باسرعت از کنارش میگذشتند برای او ایستاده است. سرش را پایین آورد. پژوِ نقرهای تمیزی روبهرویش ایستاده بود و شیشهی سمتِ او آرام و یکنواخت پایین میرفت. پشتِ فرمان، مرد خم شده بود و نگاهش میکرد. بیلبخند و حرف. حورا لحظهای ترسید، اما بیدرنگ یاد شرایطی افتاد که در آن قرار گرفته بود و تصمیمش را گرفت. چه اتفاقی میتوانست بیفتد؟ اینهمه با بچههای دانشکده تاکسیمرسی سوار شدهاند، چه اتفاقی افتاده است جز نهایتاً ردوبدل کردن چند شمارهی تلفن و گفتن و خندیدن؟ اما اینبار تنها بود. این هیجان کار را بیشتر میکرد. هر چند تنهایی خیلی از کارها لطفی ندارند. با اینحال، طرف با این سنوسال و ریشوپشم… نه، در این برف حتماً آدمهای بامرام هم هستند که قصدشان کمک کردن است و بس.
درِ عقب را باز کرد. اینطوری دستکم امنتر است و دست مرد به او نمیرسد. صدای ویگن پیش از آنکه سلام کند فضا را پر کرده بود: پس از این زاری مکن، هوس یاری مکن، تو ای ناکام دل دیوانه…
مرد بلافاصله راه افتاد. حورا گفت: خیلی لطف کردید. واقعاً معلوم نبود تا کی باید زیر برف میایستادم.
چشمهای مرد در آینه لبخند زدند. صدای موسیقی را کم کرد.
ـ خواهش میکنم. حسابی خیس شدهید.
درِ عقب را باز کرد. اینطوری دستکم امنتر است و دست مرد به او نمیرسد. صدای ویگن پیش از آنکه سلام کند فضا را پر کرده بود: پس از این زاری مکن، هوس یاری مکن، تو ای ناکام دل دیوانه…
مرد بلافاصله راه افتاد. حورا گفت: خیلی لطف کردید. واقعاً معلوم نبود تا کی باید زیر برف میایستادم.
چشمهای مرد در آینه لبخند زدند. صدای موسیقی را کم کرد.
ـ خواهش میکنم. حسابی خیس شدهید.
دانلود فایل ها
نمایش لینک های دانلود غیر مستقیم
زمان انتظار: 87 ثانیه .
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...

بدون دیدگاه