کتاب بامداد خمار داستانیست عبرت آموز برای دختران جوانی که سرخوش و بی احتیاط تصمیم به سقوط آزاد در دره ی عشقی ناشناخته می گیرند. اگر به داستانهای عاشقانه علاقه دارید، بخش دانلود رمان بامداد خمار یکی از پرطرفدارترین قسمتهای سایت ماست که بصورت فایل pdf و رایگان از طریق لینک قابل دریافت است.
معرفی کتاب بامداد خمار
رمان بامداد خمار (Drunkard Morning) از پرفروش ترین کتاب ها در ایران , نوشتهٔ فتانه حاج سیدجوادی (با نام هنری پروین) که اولین بار در سال 1374 منتشر شد و در طول 10 سال بیش از 300 هزار نسخه از آن فروش رسید و نام آن به عنوان یکی از رمان های موفق در فهرست رمان های عامه پسند ایرانی ثبت گردید. کتابی که تا کنون بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شده و به زبان های ایتالیایی، یونانی و آلمانی بازگردانی شده است و اکنون دانلود کتاب فارسی بامداد خمار در ایران نیز بسیار رواج پیدا کرده است.
این کتاب که داستان زندگی دختری به نام محبوبه است که در سالهای پایانی عمر آن را برای برادرزادهاش سودابه تعریف میکند. سودابه که همه معتقدند شباهت زیادی به عمهاش دارد به عقیدهی پدر و مادرش در آستانهی ازدواجی احساسی و عجولانه قرار گرفته است. آنها از سودابه خواستهاند که داستان عمهاش را بشنود و سپس تصمیم بگیرد. محبوبه داستان عاشقی خودش را که در اولین سالهای حکومت رضاشاه در ایران اتفاق افتاده است، تعریف میکند؛ داستان عشق دختری از خانوادهای فرهیخته به شاگرد نجاری به نام رحیم. از پافشاری خودش برای این ازدواج میگوید و آنچه بر سر این ازدواج آمد از ماجرای این عشق آتشین و نبردهای محبوبه برای فرار از حلقه ی سوزان آن و ….
پروین در کتاب بامداد خمار یک روایت ساده و آشنا را بازگو می کند و با شرح جزئیات احساسات، رفتارها و برخوردهای شخصیتهای رمان خواننده را با قصه اش همراه میکند.
خلاصه داستان بامداد خمار
محبوبه، پری روییست سرکش از خانواده ای اعیانی در نخستین سال های سلطنت رضا شاه پهلوی که شیطنت و سر به هوایی اش او را در دام عشق رحیم، شاگرد نجاری با روحیه ی یاغی گرفتار می سازد. خوی آزاد و وحشی رحیم، محبوبه را که در تمام زندگی اش با مردان اشرافی و خشک رفتار، سر و کار داشته به خود جذب می کند و دخترک چنان شیفته ی کشف تازه ی خود در ماورای زندگی اعیانی می شود که چشمانش را بر تمام اختلافات طبقاتی و رفتارهایی که نشانگر ضعف فرهنگی و اجتماعی رحیم و خانواده ی اوست می بندد. این چشم پوشی و سهل انگاری، بلایی جانسوز می شود که عشق و جوانی محبوبه را خاکستر ساخته و او را در ورطه ی گرفتاری ها و بدبختی ها غرق می کند. ماجرای این عشق آتشین و نبردهای محبوبه برای فرار از حلقه ی سوزان آن، داستانیست عبرت آموز برای دختران جوانی که سرخوش و بی احتیاط تصمیم به سقوط آزاد در دره ی عشقی ناشناخته می گیرند.

دانلود کتاب الکترونیکی بامداد خمار
اگر از علاقهمندان به ادبیات عاشقانه ایرانی هستید، ما در این صفحه امکان دانلود کتاب بامداد خمار با کیفیت بالا را برای شما فراهم کرده ایم. نسخه pdf کتاب بامداد خمار که بصورت فایل قابل دانلود است, برای مطالعه در موبایل، تبلت و کامپیوتر کاملاً بهینهسازی شده و بدون افت کیفیت در اختیار کاربران قرار میگیرد. شما میتوانید دانلود رمان بامداد خمار با لینک مستقیم را بدون نیاز به ثبتنام انجام دهید. این نسخه برای کاربرانی که به دنبال دسترسی سریع هستند، بهترین انتخاب است.
دریافت نسخه های دیگر بامداد خمار از سایت
- برای علاقهمندان به نسخههای رایگان، امکان دریافت بامداد خمار رمان رایگان نیز فراهم شده است. با گزینه پی دی اف بامداد خمار رایگان و کلیک بر آن امکان دانلود مستقیم در دسترس می باشد.
- اگر قصد مطالعه کامل اثر را دارید، میتوانید متن کامل کتاب بامداد خمار را که بصورت فایل pdf رمان بامداد خمار و با فرمت استاندارد عرضه شده است را دانلود نمایید.
- علاوه بر آن، نسخه کتاب بامداد خمار صوتی برای کسانی که فرصت مطالعه نسخه pdf ندارند و یا امکان خیره شدن به صفحه موبایل برای خواندن و … پیشنهادی عالیست. میتوانند با شنیدن داستان در زمان رانندگی یا استراحت از این کتاب رمان جذاب لذت ببرند .
- اگر به دنبال خرید نسخه فیزیکی هستید، خرید کتاب بامداد خمار بهصورت آنلاین امکانپذیر است. شما می توانید از طریق ارتباط با ما , درخواست حود را ثبت نموده تا اطلاعات مربوط به کتاب بامداد خمار قیمت و نوع جلد چاپی را برای تصمیمگیری بهتر در اختیار شما قرار دهیم.
- همچنین به دلیل استقبال کاربران سایت , امکان دریافت نسخههای فیزیکی کتاب بامداد خمار دست دوم با کیفیت مناسب و قیمت اقتصادی را در سایت موجود کرده ایم.
- برای دوستداران نسخههای نوستالژیک، کتاب بامداد خمار چاپ قدیم انتخابی ارزشمند و خاص محسوب میشود که حس و حال چاپهای کلاسیک را زنده میکند که ما نسخه دیجیتال و پی دی اف کتاب بامداد خمار از چاپ های قدیم رابرای کاربران سایتمان در دسترس گذاشته ایم.
- ادامه داستان برای طرفداران پر و پا قرص در قالب کتاب بامداد خمار ۲ به زودی منتشر خواهد شد که ادامه داستان قبل بوده و پس از انتشار , از طریق همین صفحه امکان دانلود آن نسخه را نیز فراهم خواهیم نمود.
معرفی نویسنده رمان بامداد خمار و دیگر آثارش
فتانه حاج سید جوادی در سال ۱۳۲۴ در استان فارس متولد شد، اما در شمیران دوران کودکی تا بزرگسالی خود را گذراند. او پس از ازدواج با یکی از پزشکان ارتش راهی اصفهان شد و زندگی در گوشه ای دیگر از ایران را هم تجربه کرد. از نویسندهی بامداد خمار کتاب دیگری نیز به چاپ رسیده است با نام در خلوت خواب که هرچند به چاپ هفتم رسید، ولی نتوانست مانند کتاب اول نویسنده بدرخشد. لینک دانلود آثار فتانه حاج سید جوادی را نیز در همین صفحه قرار داده ایم.
داستان شکل گیری رمان بامداد خمار!
نویسنده کتاب بامداد خمار دربارهی دوران تحصیل خود می گوید:
«انشاهای خوبی مینوشتم، ولی توجه و علاقه ای به مطبوعات و مجلات نداشتم. گه گاه اتفاق میافتاد که از طریق دوستان و هم کلاسی ها و تعریف هایشان از داستان ها، رمان ها و پاورقی های چاپ شده، من هم بگیرم و بخوانم، ولی آدم روزنامه خوانی نبودم. در عوض آن، کتاب می خواندم. آغاز مطالعهام نیز با آثار بزرگ علوی و تولستوی بود.»
نویسنده که رمان بامداد خمار را طی پنج ماه و بصورت شبانه روزی نوشته است , می گوید: سوژه خودش آمد و من هم ظرف چند ماه آن را نوشتم!همچنین او از ابتدا به دنبال چاپ این داستان نبود، ولی به پیشنهاد چند دوست که داستان بامداد خمار را خوانده بودند تصمیم گرفت اثرش را در قالب کتاب منتشر کند. نشر البرز کار چاپ کتاب را به عهده گرفت و این کتاب را با دو نوع جلد شومیز و جلد سخت منتشر کرد؛ نسخهی شومیز آن ۴۴۸ صفحه و نسخهی جلد سخت ۴۳۹ صفحه دارد.
مشخصات کتاب
| نوع جلد | جلد سخت | شومیز |
|---|---|---|
| شابک | 9782000008156 | 9789644422560 |
| نویسنده | فتانه حاج سیدجوادی (ملقب به پروین) | |
| قطع | رقعی | |
| ناشر | البرز | |
| تعداد صفحات | 439 | 448 |
| سال انتشار | 1374 | |
| آخرین سال چاپ مجدد | 1404 | |
| سری چاپ | 88 | |
موضوع : رمان عاشقانه ، داستانی
در بخشی از کتاب بامداد خمار میخوانیم…
یک شب گذشت وخبری از آمدن پدرم نشد . روز دوم نزدیکی های ظهر کالسکه ی پدرم به خانه برگشت ولی پدرم در آن نبود . فیروزخان با عجله به حیاط اندرون آمد ومادرم را خواست . مادرم چادرنماز به سر افکند وبه حیاط رفت . فیروز دست به سینه جلویش ایستاد . دایه جان بچه به بغل پشت سرمادرم ایستاده بود. فیروز خان گفت: – آقا امرکردند کالسکه را بیاورم خدمتتان وفرمودندخدمت خانم عرض کنم داداش شمارا دعوت کرده اند . همین فردا صبح با آقازاده ودایه خانم و خانم کوچیک همگی تشریف بیاورند باغ شمیران هفت هشت روزی استراحت کنند. باهوش تراز آن بودم که نفهمم موضوع به من ومنصور مربوط میشود. بلافاصله جنب وجوش شروع شد.خجسته به شوق بازی با دخترعموها ،مادربه شوق شوهردادن من وپایان غائله ودایه خانم به شوق استراحت در هوای خنک شمیران . هرکس به فکرخویش بود . صبح زود سوارشدیم وبه قصد باغ شمیران راه افتادیم .کالسکه از طرف راست کوچه میرفت.قرق شکسته بود . سرکوچه سوم باز نگاهم به دربسته ی دکان نجاری افتاد . انگار نه انگار.مادرم که از زیرچشم مرا می پایید،وقتی دید همانطور خونسرد وبی خیال نشسته ام، خیالش راحت شد .شاید از صرافت افتاده باشم .ولی این طور نبود.تازه مصمم ترشده بودم . دیشب تاصبح غکرهایم را کرده بودم ونقشه کشیده بودم. ورود مابه باغ با فریادو هلهله ی شادی دخترعموها وپسرعموی کوچکترم استقبال شد. هوای خنک شمیران ، باغ با صفا وپرآب ودرخت وبزرگ عموجان که نه سرداشت ونه ته،مرا هم به وجد آورد. منوچهرهم با وجود آن که باهمه غریبی میکرد ،آن روز خوش اخلاق شده بود . از ذوق بچه ها جیغ میزد وبه خاطر آنکه به آغوش آن ها برود ،خودرا ازبغل دایه به جلو پرتاب میکرد ودست وپا می زد.نزدیک ظهربود.پدرم با عموجان ومنصور به شکارکبک رفته بودند.زن عموکه درنیش زبان زدن وغیبت کردن ولغزخواندن دست کمی از عمه جان نداشت وزبانزد فامیل بود ،این بار با آغوش باز جلو آمد.مرا درآغوش گرفت وبوسید ومرتب مرا دخترم و عروس خوشگلم خطاب میکرد.مادرم ازته دل می خندید و دو دخترعمویم که بیش ازدو ،سه سال با من اختلاف سن نداشتند واز بچگی باهم بزرگ شده و به سروکول یکدیگر زده بودیم درآن روز به محض ورود من ساکت شدند وبا حرمت واحترام جایشان را به من دادند.انگار من جسمی شکستنی بودم که تازه آن را برای نخستین بار می دیدند.درحضورمن صدای خود را پایین می آوردند.بااحترام صحبت میکردند وآماده خوش خدمتی بودند. دم ظهر درباغ وساختمان قدیمی وکهنه ی آن جنب وجوش وبروبیایی بود .ناهار آماده بود وسفره را پهن کرده بودند.ازاین سوی اتاق بزرگ تا آن سر سفره گستردند وخدمه ی عموجان مشغول دوندگی بودندوآخر این مهمانی پیش درآمدی بود برای ازدواج پسر اربابشان . سبزی خوردن آوردند ،دوغ وشربت ،خیارتازه ،انگور و گلابی که محصول باغ عموجان بود.سفره با ماست ونان دهاتی آرایش شده بود .یکی پشت ساختمان کباب باد میزد ودیگری دیسهای با قلاپلو با گوشت بره را روی سفره میگذاشت.
دایه جان که منوچهر را بغل مادرم داده و به کمک رفته بود، آتش گردان را می چرخاند تا بساط سماور را برای بعد از ناهار آماده کند. تنها تماشای این منظره عزم را سست می کرد و نقشه ام را ابلهانه جلوه می داد. من به این زندگی تعلق داشتم که وجود رحیم در آن وصله ای ناجور بود. فکر او رویایی خام بود. عبث بود. من می خواستم از میان این همه تجّمل و شکوه و جلال، این آداب و رسوم فامیلی، قید و بند اجتماعی، یک تنه علیه همه قیام کنم؟ فکرش هم بچه گانه بود. غیر ممکن بود. از محالات بود. پدرم، عمو جان و منصور با اسب از راه رسیدند- هر سه شاد و سر حال. یکی دو نفر کوله کش هم همراه آن ها بودند. از دامنه های البرز بازگشته و چندتایی کبک زده بودند. عمو جان گفت برای محبوب. من کبک می خواستم چه کنم؟ حیوان های بی نوا را آش و لاش کرده بودند. فقط یک کف دست گوشت داشتند. کبک سرم را بخورد. عجب معر که ای گیر کرده بودم ها! رفتار منصور از همه بدتر بود. دستپاچه بود. خجالت می کشید. گاهی مرا شما صدا می زد و گاهی مثل ایّام طفولیت تو خطابم می کرد. به من دوغ تعارف می کرد، برایم برنج می کشید، به خواهرهایش تشر می زد که برای من جا باز کنند. آن بیچاره ها هم که هر کدام یک طرف من نشسته بودند از هر طرف نیم متر برایم حریم گذاشته بودند. هر وقت نگاهش نمی کردم می دانستم به من خیره شده و وقتی رو به سویش می کردم سرخ می شد و به سرعت به سوی دیگر نگاه می کرد. در دل می گفتم آن قدر به او بی اعتنایی می کنم تا خودش از رو برود. چه خبر است. با این همه از حق نگذریم، جوان رشید و برازنده و خوش قیافه ای بود. در ادب و متانتش هم جای ایرادی وجود نداشت و وقتی به همۀ این ها ثروت سرشار عمو جان و القاب او هم افزوده می شد، روشن می شد که چرا همۀ دختر های دم بخت آرزوی ازدواج با او را دارند. همه الّا من!

دانلود فایل ها
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...

بدون دیدگاه