مشخصات کتاب کتاب عاشقی با حال و هوای پشههای لهیده نوشته حمید اباذری نوشته حمید اباذری
- ناشر: گروه انتشاراتی ققنوس
- تاریخ نشر: ۱۳۹۳/۱۰/۱۵
-
شابک
: 978-600-5639-36-0
- زبان : فارسی
- حجم فایل: 1.23 مگابایت
- تعداد صفحات: ۱۲۰ صفحه
شابک
: 978-600-5639-36-0
توضیحاتی درباره کتاب کتاب عاشقی با حال و هوای پشههای لهیده نوشته حمید اباذری نوشته حمید اباذری
درباره کتاب
مجموعه داستان «عاشقی با حال و هوای لهیده» نوشته حمید اباذری ( -۱۳۵۹) است.
نویسنده در این کتاب به حال و هوای شخصیتهای خاص پرداخته است. شخصیتهای این داستانها در برقراری ارتباط با محیط پیرامونی خود مشکل دارند. نویسنده در این داستانها به عنصر تخیل بیش از پیش اهمیت داده و آن را پررنگ کرده است.
«تکیهام سالهاست به کُنار است»، «بزک یا خودآرایی؛ یا واژهبسته بودن چه حال و هوایی دارد؟»، «حافظه اول؛ حافظه دوم»، «سونات اُرس»، «شطحیات عاشقانه مستعدترین مجرد قرن»، «عاشقی با حال و هوای پشههای لهیده» و «کودکانه» عنوان داستانهای این کتاب هستند.
در قسمتی از داستان «آنا» از این کتاب میخوانیم:
درست است که گفتم گور باباشان، اما قیاقههاشان از جلو چشمم کنار نمیرفت. آن خندهشان بدجوری حرصم را در آورده بود. خب دیگر شعور رؤیا را نداشتند. فکر کنم دخترک راست میگفت که پری است و روزی چند بار چوبش را میزد به مادرش. با آن آرایش غلیظ چیزی کم از وزغ مرداب نداشت. از این تصور حالم بهتر شد. خودم را بیشتر جمع و جور کردم و سعی کردم کله هر سه زن را توی تن قورباغه تصور کنم. بله، خیلی هم بهشان میآمد. سه قورباغه با کله آدم که عفریتههای ازبین برنده رؤیا بودند. اصلا دوست داشتم فکر کنم که آن سه زن نماینده تمام بدبختیهای عالمند…
نویسنده در این کتاب به حال و هوای شخصیتهای خاص پرداخته است. شخصیتهای این داستانها در برقراری ارتباط با محیط پیرامونی خود مشکل دارند. نویسنده در این داستانها به عنصر تخیل بیش از پیش اهمیت داده و آن را پررنگ کرده است.
«تکیهام سالهاست به کُنار است»، «بزک یا خودآرایی؛ یا واژهبسته بودن چه حال و هوایی دارد؟»، «حافظه اول؛ حافظه دوم»، «سونات اُرس»، «شطحیات عاشقانه مستعدترین مجرد قرن»، «عاشقی با حال و هوای پشههای لهیده» و «کودکانه» عنوان داستانهای این کتاب هستند.
در قسمتی از داستان «آنا» از این کتاب میخوانیم:
درست است که گفتم گور باباشان، اما قیاقههاشان از جلو چشمم کنار نمیرفت. آن خندهشان بدجوری حرصم را در آورده بود. خب دیگر شعور رؤیا را نداشتند. فکر کنم دخترک راست میگفت که پری است و روزی چند بار چوبش را میزد به مادرش. با آن آرایش غلیظ چیزی کم از وزغ مرداب نداشت. از این تصور حالم بهتر شد. خودم را بیشتر جمع و جور کردم و سعی کردم کله هر سه زن را توی تن قورباغه تصور کنم. بله، خیلی هم بهشان میآمد. سه قورباغه با کله آدم که عفریتههای ازبین برنده رؤیا بودند. اصلا دوست داشتم فکر کنم که آن سه زن نماینده تمام بدبختیهای عالمند…
دانلود فایل ها
نمایش لینک های دانلود غیر مستقیم
زمان انتظار: 81 ثانیه .
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...

بدون دیدگاه