دانلود رایگان نسخه pdf کتاب رنجنامه ننه نوشته رباب عبیدی
خاله ستاره را از کودکی می شناختم. او از دوستان قدیمی مادرم بود. درواقع مثل خاله مان بود. او را خاله صدا می کردیم و ارتباط همۀ اعضای خانواده با او خاص و صمیمی بود مادرم او را خیلی دوست داشت و معمولاً برای انجام کارها و تصمیم گیریهایش با او مشورت کرده، بقول معروف، بدون اطلاع او، آب نمی خورد. خلاصه خاله ستاره در خانوادۀ ما از جایگاه خاصّی برخوردار بود او را خیلی دوست داشتیم شخصیت و منش متفاوتش باعث جذابیتش شده او را در دل همه جا کرده بود. زیرااو با همه کسانی که تا آن موقع دیده و می شناختم فرق داشت. چهرۀ خندان و نگاه مهرآلودش را هرگز از یاد نخواهم برد. رفتار باوقار و توأم با طمانینه، لحن ملایم و دلپذیر، صدای نرم و نافذ و نگاههای نوازشگرش همه را مطیع و مرید خود کرده بود.
بریده ای از کتاب رنج نامه ننه:
تقدیم به زنان زحمتکش « سرپرست خانوار »
مرا عهدی است با شادی، که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان جان من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست، او سلطان من باشد
که تا تختست و تا بختست، او سلطان من باشد
( مولوی )

سلام برشهیدان
درود صدها درود باد بر شهیدان
به جانباز و اسیر بند و زندان
به جانباز و اسیر بند و زندان
سلام بیکران بر جان نثاران
شتافتند سمت و سوی، خطّ جانان
شتافتند سمت و سوی، خطّ جانان
نمودند با فشاری، بهر ایمان
گذشتند از همه هستی و هم جان
گذشتند از همه هستی و هم جان
سلام بر روح پاک شیر مردان
فدای راه حق گشتند، زین سان
فدای راه حق گشتند، زین سان
سلام بر راه روشن دلیران
گرفتند شیوه رسم قریبان
گرفتند شیوه رسم قریبان
به لبهاشان همه اَمَن یُجیبا
فرستاد رحمتش را سبحان الله
فرستاد رحمتش را سبحان الله
گره بستند به تاریخ عزمشان را
نمودند روز خصم را چون شب تار
نمودند روز خصم را چون شب تار
چو آتش می نمودند سوی دشمن
فراری می شدند، جمله چو یک تن
فراری می شدند، جمله چو یک تن











%20%20رویا%20اسدی%20.jpg)

